محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3596
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او را بكشت . آنگاه شبيب بيامد و او را افتاده ديد و بشناخت و گفت : « كى اين را كشت ؟ » فضل گفت : « منش كشتم . » شبيب گفت : « اين زهرة بن حويه است . به خدا اگر بر گمراهى كشته شدى بسا روزها كه در جنگهاى مسلمانان نيك كوشيدى و لياقت نمودى ، بسا سوار مشرك كه به هزيمت دادى و دسته هايشان كه به غزاى آن رفتى و دهكده هاى پر جمعيتشان كه گشودى اما در علم خدا چنان بود كه به يارى ستمگران كشته شوى . » فروة بن لقيط گويد : به خدا شبيب را ديدم كه غم زهره مىخورد و يكى از جوانان بكر بن وايل گفت : « از آغاز شب امير مؤمنان غم يكى از كافران مىخورد . » گفت : « تو گمراهى آنها را بهتر از من نمىدانى اما من از گذشته كارشان چيزها ميدانم كه تو نمىدانى و اگر بر آن ثابت مانده بودند برادران ما بودند . » گويد : عمار بن يزيد بن شبيب كلبى در نبرد كشته شد ، ابو خيثمة بن عبد الله نيز كشته شد . گويد : شبيب به اهل اردو و كسان دست يافت و گفت : « شمشير از آنها بداريد » به بيعتشان خواند و هماندم كسان با وى بيعت كردند و همان شب فرارى شدند . گويد : شبيب وقتى با آنها بيعت مىكرد مىگفت : « تا وقتى كه فرار كنند . » گويد : شبيب هر چه را در اردوگاه بود به تصرف آورد آنگاه كس فرستاد كه برادرش از مداين بيامد و چون به اردوگاه رسيد راه كوفه گرفت . دو روز در اردوگاه خويش در بيت قره بماند آنگاه به طرف مردم كوفه روان شد . گويد : سفيان بن اسود كلبى و حبيب بن عبد الرحمن حكمى ، از مردم مذحج با همراهانشان از مردم شام وارد كوفه شده بودند و حجاج را نيرو داده بودند كه به كمك آنها از مردم كوفه بىنياز شد و بر منبر كوفه به سخن ايستاد و حمد خدا